طواف قبله «سياست» ؛ با دور تند!! مهدي نورمحمدزاده
سالهاست که در ايران همه چيز بر مدار سياست مي چرخد.شاخص هاي فرهنگي،اقتصادي،اجتماعي و حتي اعتقادي هم بسته به اوضاع کواکب عالم سياست تعبير و تفسير مي شوند.در چنين جامعه اي «تحليل و بررسي علمي و کارشناسي» صرفا مفهومي شعاري و کليشه اي پيدا مي کند.براي همين هم نخبگان علمي،فرهنگي و هنري کشور در تحليل و تفسير شاخص هاي تخصصي خود نظرياتي گاه متناقض باهم ارايه مي کنند!! چرا؟ چون متعلق به نحله هاي سياسي متفاوت از هم هستند!!
در چنين اوضاعي مردم هميشه گيج و سردرگم مي مانند.چراکه نمي توانند هيچ تصوير روشن و شفافي از حال و آينده و حتي گذشته خود داشته باشند!
روزي بر حسب اوضاع سياسي حاکم، «کوروش» به عنوان سمبل حکومت هاي طاغوتي و پادشاهي شناخته شده و مورد هجمه قرار مي گيرد...و روزگاري ديگر به عنوان نماد تمدن و تاريخ افتخار آميز ايران زمين مورد تکريم و بزرگداشت!!
اقتصادداني با هزار دليل و نمودار و ارقام خبر از پيشرفت و رشد اقتصادي مي دهد و همان روز و همان ساعت، اقتصادداني ديگر باز با تکيه بر همان نمودارها و فرمولها رکود اقتصادي و عقب ماندگي کشور را اثبات مي کند!
مردم کدام را بپذيرند؟! سرمايه گذار و صنعتگر ما با تکيه بر کدام نظريات و پيش بيني ها تصميم اقتصادي بگيرد؟! نه «گذشت زمان» به تنهايي دليل تفاوت ها و تناقض هايي اين چنين است و نه «نسبي بودن» علوم انساني! ريشه اين تناقضات از جاي ديگر آب مي خورد. از برکه آلوده اي به نام «سياست زدگي»!!
ما عادت کرده ايم همه چيز را با عينک سياست ببينيم. از اقتصاد و فرهنگ گرفته تا حجاب و فوتبال و اعتياد!
براي همين هم نمي توانيم رنگ و عمق واقعي اتفاقات دور و برمان را ببينيم و فکري به حالش بکنيم! مديران و نخبگان جامعه ما چندان با واقعيت هاي ملموس جامعه آشنا نيستند.به خاطر عادت «حفظ وضع(و شايد صندلي!) موجود» در بسياري از مسئولان نظام و روحيه «آرمان گرايي محض» در برخي لايه هاي مردمي، بسياري از واقعيت هاي تلخ جامعه ما هميشه انکار شده و يا حتي به طور معکوس نشان داده مي شوند. دکتر جراحي که عينک اشتباهي به چشم بکند، طبيعي است که معده و قلب بيمار را از هم تشخيص نمي دهد و چه بسا تيغ جراحي اش را به جاي معده در قلب بيمار فرو کند!
گرايش به فحشا در ميان جوانان غوغا مي کند...آن وقت تلويزيون ما سريال مي سازد و ازدواج دوم (در هر حال شرعي و قانوني) يک مرد را بزرگترين گناه بشريت معرفي مي کند!
بلوتوث هاي مستهجن بين دانش آموزان جامعه ما مي چرخد... و از طرفي با اجباري کردن چادر (و لو با چاشني هفت قلم آرايش!) براي دانشجويان، به دنبال تبليغ عفت و حيا هستيم!
مردم، حتي دين دارترين آنها تا خرخره غرق اقساط وام هاي بهره دار نظام بانکي هستند... و آن وقت استفتا چاپ مي کنيم از مراجع که «کارمزد بالاتر از 4% بانک ها مصداق ربا و حرام است»!
سالانه چند ميليون زائر! ايراني عازم سواحل ترکيه مي شوند... و رسانه های ارزشی ما هم نگران يهودی الاصل بودن کارتون «تام و جري» و لباس هاي رنگي «باربي» هستند!
کجاي کاريم ما؟! مي ترسم از اينکه بگويم بسياري از «انقلابيون آرمانگرا» نيز چه بسا به طور ناخودآگاه در دايره «سياست زدگي» گير افتاده اند! اثباتش سواد چنداني نمي خواهد! مقايسه کنيد سکوت مطلق رسانه اي و اجتماعي ما در برابر کشتار مسلمانان چين را ، با تظاهرات مقطعي و زنجيره اي در سراسر کشور بر عليه بدحجابي!
فرض کن بنده خدايي تصادف کرده و همه جاي بدنش، جمجمه و سينه و دست و پايش داغون شده است.بنده خدايي ديگر با جعبه کمک هاي اوليه سر مي رسد و بي خيال آن همه زخم و خون و شکستگي، با آرامش و وسواس نوک انگشت سبابه مصدوم را پاک مي کند و روي خراشيدگي آن «چسب زخم» مي چسباند! خلق الله نمي خندند!؟ اين قصه امروز جامعه ماست.جامعه اي که به حق آرزوي پيشرفت و تعالي در سر دارد!
اهل معنا گفته اند اول شرط پذيرش توبه ، «اقرار به گناه» است و تا اين شرط برآورده نشود توبه اي در کار نيست و چه بسا حسنات فرد هم به تبع قاعده «حبط»، فرجام خيري نداشته باشد.جامعه هم اگر روياي رشد و تعالي به سر دارد، گزيري ندارد از «قبول واقعيات تلخ» جاري در آن! که تا درد به درستي شناخته نشود، تجويز هر نسخه اي هم انداختن تيري است در تاريکي!
فرصتیه برای مرور کارهایی که روز انجام داده!

فرصتیه برای فک کردن درباره کارها و حساب خوب و بدش رو کردن و جبران بدیها !البته به شرطی که کمی منصف باشی!
چند وقته که درگیر مسایل روز مره شده بودم و نمیتونستم وبلاگ رو آپ کنم اما در پرکارترین مقطع زنگدیم شرایطی پیش اومده که روزانه بیش از یک ساعت زمانفراغت پیدا کردم!
اگه خدا بخواد میخوام بازم بنویسم.
راستش دلم برای این فضای مجازی و آددماش تنگ شده
برا دیدن عکسها رو ادامه مطالب کلیک کنید
ادامه مطلب
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
آشنایی نه غریبست که دلسوز منست چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
دست بردم تو حوض فیروزه سحر که یک مشت آب به صورتم بزنم حال وجدانم جا بیاد چشمم افتاد به ماه نو لبخند میزنی رمضان لبخند میزنی با اون هلال ماه نو خوش نقش تازه از راه رسیدی مسافر سفرت ایشاالله که به خیر باشه 
اومدی من رو دعوت بکنی واسه دیدار پروردگار ؟ ولی دلم نمیاید یه چیزی رو بهت نگم آخه این گوشی که به ندای اهل دنیا عادت کرده این دستی که اینهمه مدت در طی سال در خانه غیر خدا رو کوبیده این سری که روی گردن التماس جلوی این رئیس و اون مدیر برای مشتی زخارف دنیا کج شده دیگه طعم محبت پروردگار رو نمیکشه دیگه نمیدونه خدا چه اثر عباتی روی لبهای ترک خورده افراد روزه دار باقیث میگزاره اما امروز خدا توفیق داد چشمام رو باز کردم یه لحظه نگاه کردم اطرافم رو خوب معلوم بود که ماه رمضان اومده خیابونها بود و مردمی که رد میشدن با یک نگاه مهربون همشون به هم اتر آشتی تعارف میکردند تاکسی دربست فرشته ها بود و پیاده روهای خالی از شیطان .
امروز ابلیس هرچی تیر انحراف وگناه داشت بی هدف و بی فایده رو دستش مونده بود امروز هیچکس به نگاه حرام سلام نکرد. دکان دشمنی بدون مشتری مونده بود.
رمضان تا امروز نمی دونستم وقتی در شکمم رو ببندم در چشمم به روی خدا و حکمتهای او باز میشه تا امروز نمدونستم وقتی جگرم از تشنگی بسوزه تازه در دلم به بهشت بی تکرار خدا باز میشه از رحمت خدا از آبشار عنایتش سیراب میشم ولی چشمم رو باز کردی یه آیینه روز اول ماه رمضان جلو چشمم گذاشتی که منو خجالت بدی تازه نگاه کردم دیدیم چقدر فیش عقب افتاده رضایت پروردگار دارم یه سری به(in box ) صندوق پستی دلم زدم خدایا چقدر وقت نماز برا من کارت دعوت فرستاده بودی اما من به هیچ کودومش جواب ندادم نفرین به این پنبه های غفلت که تو گوش خودم فرو کرده بودم . نشنیدم صدای اذانهای نماز رو
اینهمه مدت پای کامپیوتر و اینترنت و چت
و این فیلهای سینمایی
و چی میدونم حرفای بیخود و . . .
نشستم
شب رو به صبح رسوندم یه سحر بلند نشدم به خدا سلام کنم حالا چه رویی دارم اما تو رمضانی به من میگی حیا رو کنار بگذار با خدا صحبت بکن با آهنگ دلت ببین اذان چه موسیقی خوبی داره ببین تو جاهای دیگه بخوان عبادت رو اعلام کنن هر کدومشون یه جوری یکی با نابوس و یک با زنگ و ... ولی اینجا میگیم الله اکبر اشهد ان لا اله الا الله چه موسیقی محبتی داره لحظه های ملاقات با پروردگار.
خدایا در اتاق این وزیر و اون وکیل زیاد مونده بودم تا حالا خبر نداشتم تو منو هیچوقت پشت در منتظر نمیزاری تو هیچوقت با کسای دیگه جلسه نداری تو مسئول دفترهای بدخلق و چاخان نداری که من رو روی خط اشکال دیگران divert بکنند خدایا تو این ماه مبارک رمضان قاضی های مهربونی داری که رفتن قانون مجازات اسلامی رو خوندن فقط به عفو و رحمت حکم میکنن خدایا پلیسهای نیروی انتظامی فقط شیطان رو دستگیر میکنن نه دانشجو وفعال سیاسی . خدایا مامورهای شهرداری همشون از خیابان امید ما تا خونه رحمت تو پل میزنند . اما امروز دلم گرفت وقتی به (in box ) صندوق پستی دلم مراجعه کردم دیدم خدایا یه ایمیل واسه من گذاشته بودی و من مدتهاست نخوندمش . نوشته بودی دوست من بنده من از صبح دارم نگات میکنم صبح دیر از خواب بلند شدی باز هم کلاف سردر گم آرزوهای این دنیا رو با خودت این طرف و آن طرف میبردی .
بلند شدی شیر آب رو باز کردی گفتم الحمدلله میخوای بلند شی بری یه آبی به صورتت بزنی وضو بگری و با من حرف بزنی ولی دیدم بازهم سرت به کار دنیا مشغوله و.
بنده من صبح تا ظهر بی خستگی کار کردی شب خسته و کوفته به خونه اومدی یکراست خوابیدی یعنی بین اینهمه تماسهای تلفنی بین این همه گپ زدنها نمی تونستی چند دقیقه به دلت مراجعه کنی با من که خدای تو هستم صحبت کنی خدایا ببین من امشب نخوابیدم بلند شدم با تو حرف بزنم خدایا ببین دیگه لباس من رنگ همتیمیهای گناه نیست ببین دستم رو دراز کردم رو به سوی قبله تو تنها تیومدم با علی ابن موسی ابن رضا اومدم . ای امام رضا تو رو به حق دعای خیر پدر ها و مادرها تو رو به حرمت اهل حرم تو رو به خق کبوترهای شکسته دل دور حرمت امشب دست مارو بگیر به خدا نشون بده که ما یه بزگی تو این مملکت به نام امام رضا داریم که دعای سحر رو برا ما روایت کرده . جرات کنیم دستامون روببریم بالا بگیم بسم الله الرحمن الرحیم
الهمم انی اسئلک من بهائک ابهاه و کل بهائک بهیم ...
التماس دعا
بالاخره با عنایات پروردگار متعال از گیر گرفتاریها رها شدم و میتونم وبلاگم رو آپ کنم
برا شروع مجدد با یک مطلب علمی که همون تحقیق کلاسی بنده مباشد> آغاز میکنم
ژیروسکوپ چیست؟
برای مشاهده تحقیق روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب

یکی از دلایل شکست در زندگی زناشویی این است که افراد پیش از ازدواج مکالمه طولانی و جدی با یکدیگر ندارند. در اینجا سوالاتی را مطرح کردهایم که به شما در شناخت بهتر همسر آیندهتان کمک میکند. حقیقتا این سوالات کلید طلایی هستند و اگر شما و همسرتان این نکات را از یکدیگر بدانید امکان شکست در ازدواجتان کمتر خواهد بود.
● چه عادتهایی دارد؟
آیا شما سحرخیز هستید؟ همسر آیندهتان چطور؟ چند ساعت در شبانهروز تلویزیون تماشا میکنید؟ آیا طرف مقابلتان آدم ولخرج، مقتصد یا خسیسی است؟ چقدر کار میکند؟ بهتر است بدانید همسر آیندهتان چقدر زمان صرف حمام رفتن، خوابیدن یا کارهای شخصیاش میکند؟ آیا این زمانها با ساعت طبیعی زندگی شما در تداخل است یا نه؟
● زبان ابراز عشق طرف مقابلتان چیست؟
وقتی از صمیم قلب به کسی که دوستش دارید حرفهای دلتان را میزنید در او احساس عشق را بیدار میکنید. برخی افراد زمانیکه یک هدیه دور از انتظار از طرف مقابل دریافت میکنند به اوج عشق میرسند. روشی که به وسیله آن افراد به عشق میرسند «زبان عشق» آنهاست. این زبان میتواند تماس فیزیکی، سپری کردن اوقات فراغت با یکدیگر یا کلمات عاشقانه و هدیه باشد. مطمئن شوید که زبان عشق یکدیگر را پیدا کردهاید.
● نظر طرف مقابل در مورد فرزند چیست؟
آیا شما فرزند میخواهید؟ چند تا؟ آیا شما و همسر آیندهتان بر سر تعداد فرزندان موافق هستید؟ بسیار مهم است که هر دو موافق یک نوع روش تربیتی خاص باشید.
● روابط خانوادگی او چگونه است؟
خانواده او چگونه هستند؟ افراد خانواده چگونه با یکدیگر رفتار میکنند؟ دانستن این مطالب به این معنا نیست که شما حتما در آینده خانوادهای شبیه خانواده همسرتان خواهید داشت، اما به شما در شناخت بهتر و بیشتر او کمک میکند. بیشتر شخصیت او در همان خانواده شکل گرفته است. همه خانوادهها مشکلاتی دارند، از ابتدا موضع خود را مشخص کنید، آیا دوست دارید با آنها بیش از حد صمیمی شوید یا میخواهید فاصله را با آنها نگه دارید؟
● طرف مقابل چگونه از پس لحظات سخت بر میآید؟
ازدواج همیشه آسان نیست، اختلاف نظر همیشه وجود دارد. گاهی اوقات شما و همسرتان هر دو خستهاید و به کمی تنهایی نیاز دارید. در کنار مشکلات کوچک مشکلات بزرگ هم به وجود میآید. از دست دادن شغل، بارداری بدون برنامهریزی، سقط بی دلیل جنین، فوت یکی از اعضای خانواده، تصادف ماشین، بیماریهای جدی،... همه و همه مشکلات غیرقابل پیشبینی هستند. آیا شما و همسرتان در مواجه با این مشکلات دلسرد میشوید؟ آیا شما یا همسرتان برای کنترل امور به یکدیگر کمک میکنید؟ آیا یکدیگر را در شرایط سخت تنها نمیگذارید، حتی اگر زندگی آن طور که تصور میکردید پیش نرفته باشد؟
● آیا هر دو اعتقادات مذهبی یکسانی دارید؟
همسر آینده شما ممکن است یا بسیار مذهبی باشد یا اصلا مذهبی نباشد، اما به هر حال بیشتر افراد حد معقولی از مذهب را در زندگیشان دخالت میدهند. اگر شما و همسرتان اعتقادات مذهبی متفاوتی دارید، چگونه میخواهید فرزندانتان را تربیت کنید؟ حتما لازم نیست که بر سر کوچکترین مسائل دینی با هم موافق باشید، اما باید در اصل پیرو یک اعتقاد باشید.
● انتظار او از ازدواج چیست؟
از کار خانه گرفته تا حسابهای پسانداز، همسرتان از شما انتظار دارد در زندگی زناشویی چه مسوولیتی داشته باشید؟ شما از او چه انتظاری دارید؟ آیا انتظار دارید یک زندگی زناشویی عاشقانه داشته باشید یا فکر میکنید این کارها مربوط به پیش از ازدواج است؟
هر دو طرف باید منظور و انتظار واقعی خود از ازدواج را بدانند و برای درک انتظارات طرف مقابل کوشش کنند.
● اهداف زندگی طرف مقابلتان چیست؟
در لحظاتی که بسیار عاشق هستید و مطمئنید این دختر یا پسر همان است که میخواهید، فراموش نکنید هدفهای زندگی طرف مقابل را بشناسید. یک سوال قدیمی وجود دارد که همه باید از همسر آینده خود بپرسند: « تو در ۱۰ سال آینده خود را کجا میبینی؟» یا «میخواهی ۲۰ سال آینده چه زندگی داشته باشی؟»
● اهداف شغلی طرف مقابلتان چیست؟ کجا میخواهد زندگی کند؟ دوست دارد در جایی ثابت باشد یا هر جا باد میوزد برود؟
هر کس یک طرح یا آرزوی اصلی دارد. دریابید آیا شما میخواهید همسفر رویاهای همسر آیندهتان باشید یا نه!؟
البته نمیتوانید همه چیز را در مورد همسرتان بفهمید. گذر زمان شما را پختهتر خواهد کرد و مطالب بیشتری در مورد هم میفهمید. اگر مسائل اصلی و اولیه را از ابتدا درست کنار هم قرار دهید تا آخر عمر یک زندگی شاد خواهید داشت.

یک روز مرد باربری از کوچه ای میگذشت .ناگهان دید بچه ای از بالای بام در حال افتادن است ، باربر دعایی کرد و بچه لحظاتی در هوا معلق ماند تا اینکه دستانش را بلند کرد و بچه در بغل او قرار گرفت . مردمی که شاهد صحنه بودند دور او جمع شدند و از او پرسیدند : چه دعایی کردی که بچه لحظه ای در هوا توقف کرد ؟ پیرمرد باربر گفت :اتفاق مهمی نیست ! یک عمر هر چه خدا گفت من عمل کردم یک دفعه هم من گفتم و خدا عمل کرد.
خیلی زود دانلود میشود

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانشآموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
اويزون مباش
نق نزن
شوخي نکن
جو گير نشو
ورزيده باش
- در مرحله اول ثبت نام دو چيز کافيست : اول پذيرفته شدن و دوم ارائه فيش واريزي شهريه ، ما بقي مدارک باشد براي بعد ( اصلا" نيار )
- دانشجو فردي است که بايد به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد .
- نگاه او قبل از کلاس به کفشهايش ، و در داخل کلاس به جزوه هايش باشد .
- فاقد هر گونه آرايش ظاهري ، باطني ، داخلي و خارجي باشد .
- از خانه مستقيم به داخل کلاس رفته و بعد از کلاس نيز بدون اتلاف وقت مستقيم به خانه مشرف شود .
- هر چه استاد و مسئولين دانشگاه گفتند ، بگويد چشـــــــــــم .
- کاري به کار کسي نداشته باشد ( کلا" چيکار داره که کي به کي يا ، كي با کي تا کي واسه چي چيکار داره !!! )
- اگر دانشجويي مذکر با دانشجويي مونث در محيط دانشگاه هم کلام شد بايد به کميته انضباطي مراجعه نموده و توسط منضبطين اونجا جيز شوند .
- پسرها اينور، دخترها آنور ( اونورتر لطفا" ) در غير اينصورت جيــــــــــز
- سوالات سخت مطرح نشود .
- هر کس بيش از 4 جلسه غيبت کند بي تربيت ميباشد در نتيجه حذف .
- کسي تيکه نيندازد .
- افراد آخر کلاس ، نديد حذف
- تقلب = مرگ
- پروژه شما کپي است ، نمره بي نمره
- نمره باقالي نيست که آخر ترم بين دانشجويان پخش شود بنابراين يا درس يا صفر يا حذف.
- شهريه رو که بابا جوني ميده خرجمونم که خداجوني ميرسونه
- شب با بر و بچس بريزيم دور هم و تا صبح ول باشيم و بگيم و بخنديم
- کلاسهاي صبح براي خالي نبودن عريضه ( يا غريزه !! ) است .
- مواد غذايي زمان دانشجويي :
. ) - تفريحات سالم :
- .... بازي ( فکر کنين سهوا" عروسک بازي منظورمه )
? اس ام اس بازي ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران يافت ميشود )
- کشتي ( از فرنگي و آزاد گرفته تا کشتي چوخه و کشتي کج ، همون تو سرو كله هم زدن خودمون)
- خدا پدر گراهام بيامرزه که تلفن اختراع كرد و مجدادا" خدا اپراتورهاي مخابرات زياد كنه كه يكي مثل ايرانسل وقت خالي دانشجويان پر کرده و براي رفع خستگي و فراقت از بار سنگين درسها با طرح بنفش و قهوه ايش ميتوني از بوق ساعت 12 تا خود ساعت 6 فکتو نرمش بدي
- قبل از رفتن دانشگاه حدود يک ساعت از وقتهاي باطله جلو آينه ميگذره و اينجا موها و ريش و سبيل تازه روييده بسيار نمايان شده و دقت و تمرکز بيشتري لازم دارن
? آب بازي تفريح سالمي هست که در هر خونه اي جاي خاص خودش داره و باعث تميزي و شادابي روحيه دانشجويان شرکت کننده ميشود.
? در زمانهاي گذشته ( اونموقع ماها هيچكودوممون نبوديم.. ) دانشجويان هفته اي يک بار براي خلاص شدن از يکنواختي و ايجاد تنوعي در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتند که خوب الان ، به خاطر تورم و خارج شدن از زندگي غار نشيني کمتر از اين مراسم ديده ميشود و تقريبا" به منسوخجات پيوسته است . اين مراسم به صورت خيلي ناگهاني و پنهاني شروع ميشد به اين صورت که زير پوش و يا پيراهن همخونه ي عزيز جرانده* ميشد و به محض روي دادن چنين اتفاقي همگي بايد خودشون آماده جريده* شدن ميکردن و آرام و با صحه صبر توسط دوست ديگر جرانده* ميشدن و در اينجا دوستاني که مقاومت ميکردند غير از هدف اصلي که پيراهن و معمولا" زيرپوششان بود جاهاي ديگرشون هم مورد تجريد* قرار ميگرفت و منجرد* ميشد ( * صرفهاي مختلف جـــر بر وزنهاي مختلف )
- مراسم قبل از خواب که بعضي وقتها مانع از خواب ميشود و بعضا" آسيبهاي جسمي خطيري در پي دارند . ( منظورم همون بالش بازي و يا نمونه غير انساني اون به وجود آوردن چندين طبقه انساني و يا لحاف تشکي ، بر روي اولين نگون بختي هست که خوابش برده )
- ضبط ، سي دي هاي مختلف ، ام پي تري و كلا" هر چي كه از توش صدا در بياد ، از نون شب واجب تراست .
- ابداع حرکات موزوني که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهاي درس هم نمايان ميشود .
- سوز عاشقي
- سينه اي پر از آه و پر از دود
- لباسهايي مستاجر*
- لوازم منزلي که گوياي وقايعي تاريخي هستند و در طول اين دوران شاهد گذر زمان و اتفاقات زيادي بوده اند از قبيل سوراخهاي فراوان و دور سوخته به خاطر زغال قليون ، رنگهاي زرد آثار چاي و آبهاي مخصوص مراسم ، موهاي فراوان به علت ريزش شديد موها و پشمونجات
- اعضا و جوارحي مصدوم به علت درگيريهاي مختلف
- فراگيري آشپزي مخصوصا" انواع تخم مرغ و مشتقات آن، عدس پلو ، ماکاروني ، پلوتن ( تن ماهي + برنج) ، طريقه پيچيدن كالباس خشك و ليونر در لاي نان بيات و ...
- زخم معده
- بي خوابي مفرط و جغد گونه
- گوش گرفتگي ( به دليل ازدياد مكالمات )
- مرض شست گرفتگي ( به علت تعدد ارسال اس ام اس )
- چقدر زندگي بدون آقا بالا سر خوش ميگذره ... آخيش ...
- با اينكه دختران دائما" در حال غيبت هستند ولي هميشه در سر کلاسها حضور به هم ميرسانند .( هر كي گفت چطوري !!؟ )
- كتابت، ويراستاري ، طراحي و صفحه آرايي جزوات مهمترين کار و حضور در کلاسها مهمترين وظيفه در داخل دانشگاه است .
- گذراندن دوره هاي حرفه اي و پيشرفته علمي به نام ? آمار گيري ? ، که در اين زمينه مطلب فراوان است و به راحتي ميتوان چندين روز اندر مزاياي آمار و آمارگيري در دختران بحث كرد .( فقط همينو بگم که سرعت پخش آمار و انتقال اخبار از سرعت نور بالاتر هست و کافيه يکي از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گير کرده باشه ، تا مستخدم خوابگاه متوجه اين امر مهم ميشه و دلايل پيدايش و رخداد چنين اتفاقي در ميزگردهاي شبانه مطرح ميشه و نتيجه آخر اينه که پسرک عاشق يکي از دختران اون جمع هست .)
- تفريحات سالم :
ميزگردهاي شبانه پيرامون پسرهاي دانشگاه
- گذراندن کلاسهاي آرايشگري و گريم
- طراحي لباس و ابداع مد
- آشنا شدن با قليان و طريقه چاغ* نمودن و کا دود کردن آن (* اين چاغ با اون چاق فرق داره )
- سر کار گذاشتن پسرها
- نقاشي کردن در جزوات و تزئين آنها جهت اهدا به نيازمندان !!
- جستجو و تحقيق در علل کنشهاي متفاوت پسران
- آموزش رذالت و شيطنتهاي پسر کش ( تمام تفريحاتي که پسرها انجام ميدن در ميان دختران هم رايج شده و کافيست دوباره براي درك بيشتر مطلب تفريحات پسران رو مرور کنين ، با اين تفاوت که در دختران آخرش هميشه كار به گيس و گيس کشي ختم ميشه )
- آشنا شدن با انواع خوراکهاي سرد ( فست فود ) و کافي شاپهاي شهر
- هفته اي هشت شب شرکت در تولد هم اتاقيها
- جمع آوري شماره پسرها و ملغب شدن به 118
- تک زنگ زدن بي موقع و شبانه به گوشي پسران ( اونهايي هم که خيرخواه هستن براي اينکه دوستشونو صبح براي کلاس بيدار کنن تا صبح پلک رو هم نميذارن )
- شرکت در تمامي تورهاي سياحتي ، زيارتي ، علمي تخيلي ، تفريحي ، تحصيلي ، ترويجي ، تدريجي و ... ( كه آخرش هم هيچي .. )
- تغيير قابل توجه از لحاظ ظاهري نسبت به بدو ورود به دانشگاه
- کم آوردن حافظه گوشي جهت درج اس ام اس و شماره دوستان
- تغيير ماهيت از يک دختر آروم به دختري شيطون و بازيگوش
- يادگيري انواع مهارتهاي شوهرداري و شوهر نداري
- آشنايي با چگونگي برخورد با معضلات اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و رئاليسمي
- شکست در عشق
- در بعضي مواقع متاهل شدن و رسيدن به هدف اصلي و والاي دانشگاه و دانشجويي
- گوش گرفتگي ، شست گرفتگي ، در رفتگي قوزك دست ، ترميم بيني و ...
- زخم معده و متورم شدن ماهيچه هاي چند گانه فک
- دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار
- گرفتن پاچه اساتيد جهت منعطف کردن آنها
- واکس زدن کفش کارفرما جهت اخذ مرخصي تحصيلي يا ساعتي
- گرفتن جزوه از هر کس و ناکسي و کپي کردن آن
- صبح كار ، وسطش كلاس ، وسط كلاس بدو سر كار ، سر كار فكر غيبت خوردن در كلاس ، سر كلاس فكر باد كردن امور كار
- سرو وعده هاي غذايي يا ممکن نميباشد و يا در بين کلاسها يا در بين راه به صورت ضربتي صورت ميگيرد .
- خوابيدن در سر کلاس
- فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول ، راه انداختن مشتري و ... به جاي تمرکز روي درس !!
- فکر درس ، تمرين ، پروژه ، ميانترم ، پايانترم و .... به جاي تمرکز در کار!!
- جيبي خالي كه داخلش فقط يك كارت سوخت خاليتر پيدا ميشود
- پس انداز منفي و هجوم اقساط
- يک مشت جزوات درهم و برهم که چيزي از توش در نمياد
- افت شغلي
- زخم معده و لاغري مفرط و چشماني گود و چهره اي زرد
- کلکسيوني از پاچه اساتيد و مسئولين محترم
- کوهي از ديون که تا ساليان دراز بايد حملشون کرد
- فراموش کردن هرگونه تمايلات و هنرهاي قديمي و بي ميل شدن جهت ادامه آنها
- کم شدن روابط دوستانه و خانوادگي در حد طرد از جمع
. خدا قوت مرد* ( * در اينجا مرد هم براي آقايون و هم براي خانومها بكار برده شده ... به معني قوي ، دوست داشتني ، توانا ، خدا قوت ، تو ميتوني و ... )
اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خرد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفه ات کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آورده

گل آفتابگردان رو به نور ميچرخد و آدمي رو به خدا. ما همه آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست. آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش ميكردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين و هر گلبرگش شعلهاي بود و دايرهاي داغ در دلش ميسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را ميكارد، مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد.
آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نميگيرد؛ اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه ميگيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را ميداند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد، كاري ندارد. او همه زندگياش را وقف نور ميكند، در نور به دنيا ميآيد و در نور ميميرد. نور ميخورد و نور ميزايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان ميميرد؛ بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب بپيوندد، ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه تو به خدا برسي، ديگر «تويي» نميماند. و گفت من فاصلههايم را با نور پر ميكنم، تو فاصلهها را چگونه پُر ميكني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد.
گفتوگوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش، بوي خورشيد ميداد. تب داشت و عاشق بود. خداحافظي كردم، داشتم ميرفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مياندازد، نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آن وقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم...

